X
تبلیغات
آسمانی ها...

آسمانی ها...
قالب وبلاگ

بهار آمد بهار من نیامد

گل آمد گلعذار من نیامد


بر آوردند سر از شاخ گلها

گلی بر شاخسار من نیامد


چراغ لاله روشن شد به صحرا

چراغ شام تار من نیامد


جهان را انتظار آمد به پایان

به پایان انتظار من نیامد


*مشفق کاشانی*

[ جمعه نهم فروردین 1392 ] [ ] [ آسمونی ] [ ]
 

نشریات جدیدی که این روزها از هر گوشه و کنار می رویند ریشه در خاک واحدی دارند و آن «ژورنالیسم حرفه ای» است.

مشخصه اصلی ژورنالیسم حرفه ای آن است که خود را به سخیف ترین گرایش ها و سلیقه های روز فروخته است و روی به ابتذال آورده و برای جلب مشتری دست به همان کارهایی می زند که پاتوق های کنار خیابانی می زنند:

« گزارش های داغ، مصاحبه های تنوری، دانستنیهای سرپایی، اطلاعات ساندویچی، تیترهای بودار، جدول های خوشمزه، مسابقات هوس انگیز... و خلاصه انواع مطالب برای انواع سلیقه ها! »

ژورنالیسم حرفه ای ناگزیر است که بنیان کار خویش را بر ضعف های بشر امروز بگذارد و از ترشح بزاق خوانندگان ارتزاق کند، و حتی اگر اجازه دهند هیچ ممانعتی برای سوء استفاده از غرایز جنسی مردان و هوس جلوه فروشی در زنان، سر راه خویش نمی بیند و خود را به آب و آتش می زند تا راهی به قلب های مریض پیدا کند و نقبی به جیب ها بزند.

عموم انسان ها میان منطق حس و منطق عقل و منطق دین که مبتنی بر فطرت است سرگردانند و این سرگردانی، قلمرو حاکمیت لیبرالیسم است. طبیعت انسان در وهله اول متمایل است به آب و رنگ و تنوع و نیست انگاری، و حرفه ای ها تله خویش را درست در همین جا می گسترانند، و البته فراتر از هرچیز، این مقتضای تمدن غرب است که بشر امروز از هر کار تلقی سودانگارانه و تاجرمآبانه دارد. با این طرز تلقی، کار مطبوعاتی متکی بر بازار سنجی است و روزنامه نگاران حرفه ای پیش از هر چیز باید از یک شمّ تجارتی برخوردار باشند.

باز هم اگر این نشریات با توسل به این جاذبه های سخیف فقط مشکل سود دهی و تیراژ خود را حل می کردند حرفی نبود، ولی کار به همین جا ختم نمی شود. تز روزنامه نگاری حرفه ای اکنون مانیفستِ یک مبارزه پنهان سیاسی با انقلاب اسلامی است. وجود و بقای انقلاب به دین و دینداری مردم رجوع دارد؛ پس هر چه بتواند انسان را به غفلت بکشاند می تواند اسباب یک مبارزه سیاسی با انقلاب اسلامی واقع شود:

از عکس های فوتبالیست های حرفه ای در آدامس های بادکنکی گرفته تا دانستنی های عملی، دیدنی های توریستی... رمان های عشقی و پلیسی و ایدئولوژی های سیاسی، یعنی هر چه بتواند بنیان دینداری را سُست کند، فی نفسه می تواند در خدمت مبارزه با انقلاب اسلامی که بر اصل « عینیتِ دیانت و سیاست » استوار است واقع شود. بنابراین، غرب برای مبارزه با انقلاب لازم نیست که حتماً روی به مقابله سیاسی و نظامی بیاورد؛ همه چیز، مشروط بر آنکه بتواند مردمان را از دین غافل کند، یک سلاح سیاسی است.

تز روزنامه نگاری حرفه ای یا « حرفه ای کاری » چنین توصیه می کند:
باید حرفه ای نوشت، باید در نشریه به همه جریان ها به یک اندازه سهم داد، باید همه جریان ها را وارد گود کرد تا نشریه تیراژ پیدا کند، به سود دهی برسد و از ورشکستگی نجات پیدا کند. باید از همه کس و همه چیز بنویسید.

کاری به محتوا نداشته باشید. برای یک روزنامه نگار نباید بین آمریکا و آفریقای مظلوم، بین صهیونیسم و فلسطین، بین تئاتریست های مذهبی و غیر مذهبی، بین شاعران مسلمان و لائیک... فرقی وجود داشته باشد؛ هر چه بتواند فروش داشته باشد و جنجال برپا کند مغتنم است.

تیراژ و سود دهی بزرگ ترین معضل نشریات کنونی است و پُر روشن است که کمتر صاحب امتیازی می تواند در برابر این استدلال حسابگرانه تاب بیاورد و تسلیم نشود. اگر نشریه ای خود را فقط در برابر میزان فروش متعهد بداند، بدون تردید کارش به آنجا خواهد کشید که هر تعهدی را جز این نفی کند.

بنابراین، وقتی صاحب امتیاز نشریه ای در برابر این تز تسلیم شد و کار را به حرفه ای ها (!) سپرد، خواهد دید که رفته رفته نشریه ای چون « مفید » که با صداقت برای کودکان انتشار می یافت به نشریه ای چون « آدینه » و یا « دنیای سخن » - که اکنون زاد و ولد کرده و تکثیر شده اند ـ تبدیل می شود. صاحب امتیاز نشریه « مفید »، اگر چه خیلی زود حیله حرفه ای ها را در نیافت، اما بالأخره فهمید و کنار کشید.

شعار « برخورد باز و آزاد » را ظاهراً ژورنالیست های حرفه ای می دهند، اما وقتی خرشان از پل گذشت این طرفی ها را دیگر به بازی نمی گیرند و حتی مطالب مجله را تا چند شماره آماده نگاه می دارند تا در برابر پرسش ها نیز جواب داشته باشند. دموکراسی شعار آزادی می دهد، اما در عمل، با نهان روشی و سیستم های کاملاً مخفی جاسوسی و شبکه های گسترده تبلیغاتی اجازه نمی دهد که احدالناسی آزادانه بیندیشد و آزادانه انتخاب کند. ولی ما شعار ولایت می دهیم، اما در عمل طوری رفتار می کنیم که آنها شعارش را می دهند.

اکنون بسیاری از صاحب امتیازها با تز روزنامه نگاری حرفه ای فریفته شده اند و بسیاری از نشریه ها به دست حرفه ای کارها (!) افتاده است و بزرگ تر هایشان به کوچکترها توصیه می کنند:

راه ما برای نفوذ در مطبوعات هموارتر از هر روز دیگری است، اما در نظر داشته باش که راهِ هموار، هوشیاری و مراقبت می خواهد. برای پایدار کردن نفوذت باید به این امور توجه داشته باشی. رابطه عاطفی و پیوند دوستی با صاحب امتیاز را بیش ازپیش تقویت کن. من با این شیوه توانسته ام با صاحب امتیازهای سه نشریه هفتگی تا مرز رابطه خانوادگی پیش بروم.

پول عامل تعیین کننده ای است و تا کنون توانسته بسیاری از ایدئولوژی ها را در قلب صاحبانش بی رنگ کند. پیش از هر چیز سهم ماهیانه صاحب امتیاز را پرداخت کن. تجربه فلان نشریه به ما ثابت کرد که خیلی ها را می توان با پول خرید. همه صاحب امتیازها تا قبل از انتشار مجله دلشان برای فرهنگ کشورشان می سوزد، اما اولین پارتی حواله کاغذ وزارت ارشاد که دستشان رسید و تفاوت قیمت دولتی با بازار آزاد را که لمس کردند (!) همه چیز یادشان می رود. به کادرهایی که تربیت می کنی تز « حرفه ای کاری » را بیاموز.

من با همین تز توانسته ام بسیاری از روزنامه نگارانی را که بعد از انقلاب وارد معرکه شده اند به آدم هایی لائیک تبدیل کنم و فلانی ها را که می شناسی به استخدام نشریه ای در آورم که صاحب امتیازش یک روحانی است...

منبع:کتاب حلزون های خانه به دوش صفحه ی 53 سید شهیدان اهل قلم   

 

[ سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1391 ] [ ] [ آسمونی ] [ ]
دلم قرار نمی گیرد از فغان بی تو
سپند وار زکف داده ام عنان بی تو

ز تلخ کامی دوران نشد دلم فارغ
زجام عشق لبی تر نکرد جان بی تو

چون آسمان مه آلوده ام زتنگ دلی
پراست سینه ام از اندوه گران بی تو

نسیم صبح نمی آورد ترانه شوق
ســــر بهـــار ندارند بلبـــلان بی تو

لب از حکایت شبهای تار می بندم
اگر امان دهدم چشم خونفشان بی تو

چو شمع کشته ندارم شراره ای به زبان
نمی زندسخنم آتشی به جان بی تو

ز بی دلی و خموشی چو نقش تصویرم
نمی گشایدم از بی خودی زبان بی تو

عقیق سرد به زیر زبان تشنه نهم
چو یادم آید از آن شکرین دهان بی تو

گزاره غم دل را مگر کنم چو امین

جدا ز خلق به محراب جمکران بی تو
سید علی خامنه ای
[تصویر: 50249596442889828921.gif]

 

[ شنبه شانزدهم دی 1391 ] [ ] [ آسمونی ] [ ]
از غم خبری نبود اگر عشق نبود
دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود؟

بی رنگ تر از نقطه ی موهومی بود
این دایره‌ی کبود، اگر عشق نبود

از آینه‌ها غبار خاموشی را
عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود؟

در سینه‌ی هر سنگ دلی در تپش است
از این همه دل چه سود اگر عشق نبود؟

بی عشق دلم جز گرهی کور چه بود؟
دل چشم نمی گشود اگر عشق نبود

از دست تو در این همه سرگردانی
تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود؟

 

قصیر امین پور

[ پنجشنبه سی ام آذر 1391 ] [ ] [ آسمونی ] [ ]
هوالحق*

حجاب

حجابــــــــ !

یک کلمه ی آرامش بخش...

برایم امـــــنیت می آورد...

با حجاب بال می گشایم...

و ...

پـــــــرواز

به سمت خوبی هااا

اما نه...

گاهی محدودیت است

اما واقعا

آیا حجاب محدودیت است؟

آری... محدودیت است برای بی بند و باری...و چشم های نا پاک ...

برای دام های شیطانی

برای هوس رانی چشمان مریض...

[ دوشنبه بیستم آذر 1391 ] [ ] [ آسمونی ] [ ]

روبروی آینه می ایستم ؛ روسری ام را با دقت می بندم و بعدش هم چادرم را ...و زیر لب میگوییم ((ذلکم ادهر لقلوبکه وقلوبهن ..)) و صفا می کنم با این آیه هایت همین آیه ها که حتی برای حرف زدن و راه رفتن و لباس پوشیدنم هم برنامه دارند؛ برای من؛برای یک دختر مسلمان قرن بیست و یک. 

می گویند اگر اهل تقوا هستید، با ناز حرف نزنید که کسی در دلش طمع کند به شما ؛ ((پس با گفتارتان ناز و اشوه نریزید تا کسی که در دل او مرض است در شما طمع نورزد و گفتاری نیکو بگویید .)) آیه 32 سوره احزاب

یعنی هم خوب حرف بزنید هم حرف خوب بزنید ، خودمانیم شما صفا نمی کنید با این عبارت ؟؟ شرط اولش هم که یادتان هست ؛ اگر اهل تقوا هستید؛ اگر نیستید که هیچ!!

نمی دانم همانقدر که من با این صفت های تفضیلی در فضای آیات عفاف ، ذوق می کنم ، شماهم به وجد می آیید؟؟ با این آیات خدای مهربان من می فرماید این کارها نزدیک تر است به پاکی و تقوا. این برای دلهای شما و آنها پاکیزه تر است .... برای هر کسی که پاکی می خواهد وطهارت قلب برای هر کس که تقوا می خواهد و تزکیه.

برای هر کس که می خواهد و مگر آدم توی این فضا و با لحن این آیات، می تواند تسلیم نشود و بگوید دلش پاکی تقوا وطهارت و تزکیه نمی خواهد؟

می دانید فضای این آیات دل مرا کجا می برد ؟روایتی که خطبه فدک را نقل می کند، خوانده اید دوستان ؟؟ آن روایت قبل از بیان خود خطبه ،حالات بانو (حضرت زهرا سلام ا... علیها) را هنگام ورود به مسجد برای بیان خطبه ، توصیف می کند ،این عبارات برای من قدر و عظمتش اگر بیشتر از خود خطبه نباشد کمتر هم نیست ،بانوی منو شما ،روسری اش را پوشیدند وچادرش راهم. در حلقه و میانه ی گروهی از زنان مومن ،به سمت مسجد حرکت کرد، لباسش آنقدر بلند بود که گاهی زیر پا قرار می گرفت ، چقدر راه رفتنش شبیه راه رفتن پیامبر(صلی ا...علیه وآله) بود..... واین  بانو الگوی تمام عیاریست برای تمام زنان و دختران عالم ، که برای رسیدن به سعادت راه و رسم زندگی را به ما آموخته است و این افتخاریست برای تمام زنان عالم.

وچه غم انگیز است سرنوشت دختران و زنان اروپا... می گویند بردگی در اروپا از بین رفته است ،اما بردگی همچنان ادامه دارد و بر زنان تحمیل می شود و نامش فحشا است.

اصولا زن عفیف،زیبا و دلپسند است ، وجاهت توام با وقار و عفت به زن قدرتی می دهد که قوی ترین مردن را  یارای مقاومت در برابر او نیست ، بلکه آنها را به خضوع و تعظیم در مقابل خویش وادار می سازد و به او نگاهی انسانی دارند نه نگاه ابزاری و وسیله ای  برای اطفاء شهوت.

این شاهکار خلقت است که حیا و عفتی که در درون زن وجود دارد  او را به آسمان و ملکوت نزدیک می سازد.

به دخترانمان بیاموزیم عفت گوهریست که ارزش حفاظت دارد حتی اگر جانمان را فدا کنیم...

 

[ دوشنبه بیست و دوم آبان 1391 ] [ ] [ آسمونی ] [ ]

در بررسی وصیت نامه شهدا می توان در مجموع یک سری شاخصه ها را  مشاهده کرد. ولایتمداری، فدایی شدن برای اسلام و میهن، حفظ انقلاب و ارزش های والای آن، توجه و توسل به ائمه اطهار(علیهم السلام)، استفاده از آیات جهاد و شهادت در مدخل وصیت نامه و ... حجاب و عفاف نیز یکی از این موارد است که عمده شهدا که وصیت نامه نوشته اند حداقل، توصیه ای به خواهران و خانواده خود برای حفظ حجاب داشته اند و در کنار آن، حفظ حجاب را مهمترین مسئله زنان در مسیر انقلاب قلمداد کرده اند. در ادامه فراز هایی از این موضوع را در وصایا می خوانیم:

[تصویر: 13521335041.gif] الف- در برخی وصایای شهدا فضیلت حجاب و عفاف از فضیلت شهادت، برتر و ریشه تربیت شهید، تو دهنی به استکبار و ... معرفی شده است:


«و تو ای خواهر دینی ام، چادر سیاهی که تو را احاطه کرده است از خون سرخ من کوبنده تر است.»(شهید عبدالله محمودی)

«خواهرم! محجوب باش و باتقوا، که شمایید که دشمن را با چادرسیاهتان و تقوایتان می کشید.»
(سردار شهید رحیم آنجفی)

توصیه ای که به خواهران دارم این است که اگر می خواهند خون شهیدان را پایمال نکنند این است که حجاب خود را حفظ کنند.
( شهید آبیاران)

«خواهرم! سرخی خونم را نزد سیاهی چادرت به امانت می گذارم، پس امانت دار خوبی باش.»
(شهید مصطفی ردانی پور)

«و تو ای خواهر دینی ام، چادر سیاهی که تو را احاطه کرده است از خون سرخ من کوبنده تر است.»(شهید عبدالله محمودی)

«خواهرم! محجوب باش و باتقوا، که شمایید که دشمن را با چادرسیاهتان و تقوایتان می کشید.» (سردار شهید رحیم آنجفی)

توصیه ای که به خواهران دارم این است که اگر می خواهند خون شهیدان را پایمال نکنند این است که حجاب خود را حفظ کنند.( شهید آبیاران)

  
«خواهرم! حجاب تو مشت محکمی بر دهان منافقین و دشمنان اسلام می زند.»(شهید بهرام یادگاری)

«ای خواهرم قبل از هر چیز استعمار از سیاهی چادر تو می ترسد تا سرخی خون من.» (شهید محمدحسن جعفرزاده)

«مادرم... ! من با حجاب و عزت نفس و فداکاری شما رشد پیدا کردم.»
(شهید غلامرضا عسکری)

«حجاب اسلامی خود را کاملاً حفظ کنید چون که حجاب تو ای مادر و ای خواهر کوبنده تر از خون من می باشد.»(شهید فرامرز حقگو ، شهید ظهر عاشورا)....

[تصویر: 13521335041.gif] ب- در برخی دیگر از وصایای شهدا، حفظ جامعه از مسائل اخلاقی با رعایت حجاب و عفاف و در برخی دیگر بر زندگی زهراگونه و زینب گونه و تأسی از این اسوه های عفاف و حجاب تأکید شده است:

«خواهر مسلمان: حجاب شما موجب حفظ نگاه برادران خواهد شد. برادرمسلمان: بی اعتنایی شما و حفظ نگاه شما موجب حجاب خواهران خواهد شد.» (شهید علی اصغر پور فرح آبادی)

«خواهرم! زینب گونه حجابت را که کوبنده تر از خون من است حفظ کن.» (شهید محمدعلی فرزانه)

«خواهران ما در حالی که چادر خود را محکم برگرفته اند و خود را همچون فاطمه و زینب حفظ می کنند... هدف دار در جامعه حاضرشده اند.» (رئیس جمهور شهید محمدعلی رجایی)

«خواهران عزیز، حجاب خود را حفظ کنید، شما باید در مقابل شایعه پراکنی ها و بی حجابی ها مبارزه کنید و رسالت زینبی را در جامعه ایفا کنید.»( شهید علی اصغر عدالتیان)
[ دوشنبه پانزدهم آبان 1391 ] [ ] [ آسمونی ] [ ]

ز آه سینه ی سوزان ، ترانه می سازم

چو نی، ز مایه ی جان، این فسانه می سازم

به غمگساری یاران، چو شمع می سوزم

برای اشک دمادم، بهانه می سازم

پر نسیم، به خوناب اشک می شویمّ

پیامی از دل خونین، روانه می سازم

نمی کنم دل از این عرصه ی شقایق فام

کنار لاله رخان، آشیانه می سازم

در آستان به خون خفتگان وادی عشق

برون ز عالم اسباب، خانه می سازم

چو شمع، بر سر هر کشته می گذارم جان

ز یک شراره، هزاران زبانه می سازم

ز پاره های دل من، شلمچه رنگین است

سخن، چو بلبل از آن عاشقانه می سازم

ز پاره های دل من، شلمچه رنگین است

سخن، چو بلبل از آن عاشقانه می سازم

سر و تن و دل و جان را، به خاک می فکنم

برای تیر تو، چندین نشانه می سازم

کشم به لجه ی شوریدگی، بساط ((امین))

کنون که رخت سفر، زین کرانه می سازم  

رهبر انقلاب

[ پنجشنبه بیستم مهر 1391 ] [ ] [ آسمونی ] [ ]

شهید آوینی در خطاب به مقام معظم رهبری: بسیارند كسانی كه می دانند شمشیر زدن در ركاب شما برای پیروزی حق از همان ارجی در پیشگاه خدا برخوردار است كه شمشیر زدن در ركاب حضرت حجت (س) و نه تنها آماده كه مشتاق بذل جان هستند. سر ما و فرمان شما.

شهید سید مرتضی آوینی در سال 1371 نامه ای را خطاب به مقام معظم رهبری نامه ای را نوشته و ارسال نمودند كه حاوی مطالب مهمی پیرامون برخی مشكلات فرهنگی كشور بود. متن كامل این نامه تا امروز منتشر نشده است اما آن چه خواهید خواند مقدمه نامه مذكور است: 

خدمت رهبر معظم انقلاب اسلامی، نائب امام عصر (ع) حضرت آیت الله خامنه ای ایدكم الله تعالی بتاییداته الخاصه.

سلام علیكم و رحمة الله و بركاته. امتثال امر فرصتی برای عرض ارادت در این مرقومه باقی نمی گذارد لذا حقیر مستقیما با استمداد از فضل بی منتهای رب العالمین وارد در اصل مطلب می شوم بعد از عرض این مختصر كه:

ما با حضرتعالی به عنوان وصی امام امت (ره) و نایب امام زمان (عج) تجدید بیعت كرده ایم و تا بذل جان در راه اجرای فرامین شما ایستاده ایم، همانگونه كه پیش از این درباره امام امت (ره) بوده ایم و بسیارند هنوز جوانانی كه عشق به اسلام و شور رضوان حق آنان را در میدان انقلاب نگاه داشته باشد، با همان شوری كه پیش از این داشته اند.

خدا شاهد است كه این سخن از سر كمال صدق و از عمق قلوب همان جوانانی سرچشمه گرفته است كه در تمام این هشت سال بار جنگ بر شانه های ستبر خویش كشیدند. ما به جهاد فی سبیل الله عشق می ورزیم. و این است فراتر از یك انجام وظیفه خشك و بی روح. این سخن یك فرد نیست، دست جماعتی عظیم است كه به سوی حضرت شما دراز شده تا عاشقانه بیعت كند، بسیارند كسانی كه می دانند شمشیر زدن در ركاب شما برای پیروزی حق از همان ارجی در پیشگاه خدا برخوردار است كه شمشیر زدن در ركاب حضرت حجت (س) و نه تنها آماده كه مشتاق بذل جان هستند. سر ما و فرمان شما.

كمترین مطیع شما سید مرتضی آوینی.





[ چهارشنبه پانزدهم شهریور 1391 ] [ ] [ آسمونی ] [ ]
تو تابستون امسال با اون گرمای خفه کننده اش توی اتوبوس نشسته بودم.
یه دختر کوچولوی 8-9 ساله هم به خاطر نبود جا دور از مامانش نشسته بود رو صندلی ته اتوبوس.
دختر کوچولو روسری اش رو خیلی زیبا با رعایت حجاب همراه چادر عربی سرش کرده بود.
خانوم بدحجابی که پیش دختر کوچولو نشسته بود و خودشو باد میزد با افسوس گفت:
(توی این گرما اینا چیه پوشیدی؟از دست اجبار این مامان باباهای خشک مقدس...تو گرمت نمیشه بچه؟)
همون لحظه اتوبوس ایستاد و باید پیاده میشدیم.
دختر کوچولو گره ی روسری اش رو سفت تر کرد و محکم و با اقتدار گفت:
(چرا گرممه... ولی آتیش جهنم از تابستون امسال خیل
ی خیلی گرم تره...)

دختر کوچولو پیاده شد و اون خانم بدحجاب سخت به فکر فرو رفت..

                                          .

[ دوشنبه دوم مرداد 1391 ] [ ] [ آسمونی ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

امکانات وب